Category: دست نوشته ها

مالکیت یا اشتراک

استفاده اشتراکی از منابع

امروزه، به طور کلی بر اساس «مالکیت» است که منابع در اختیار افراد قرار می گیرند. این به شکل غیرقابل باوری منجر به پرت مواد و منابع می شود، به این جهت که ماشین ها و ابزارآلات گران قیمت بیشتر عمر مفیدشان را بی کار هستند. یک درل برقی به طور متوسط فقط ۱۲ دقیقه در تمام عمرش مورد استفاده قرار می گیرد.
در عوض، اگر شیوه استفاده و مصرف منابع مان را از یک مدل مبتنی بر مالکیت به یک مدل مبتنی بر دسترسی و به اشتراک گذاری، شیفت بدهیم، از این ایده پوچ بی کاری برنامه ریزی شده، رها خواهیم شد و ماشین هایی خواهیم ساخت که دهه ها عمر خواهند کرد در حالی که با کارایی بسیار بیشتری مورد استفاده قرار می گیرند.
آیا فایده ای در اینکه «دسترسی»  داشته باشید تا اینکه «مالکیت» داشته باشید، می بینید؟

Today, resources are allocated primarily through the concept of ownership. This leads to incredible material waste as expensive machines sit idle for most of their useful lives. Cars sit idle 23 hours a day on average. A power drill is only used for 12 minutes over its entire life on average.
Instead, if we shifted our resource consumption from an ownership model to a access-based, sharing model, we would get rid of the absurd idea of planned obsolescence and make machines that would last for decades while being used much more efficiently.
Do you see benefit in having access instead of owning things?

اگه بسیاری منقرض بشوند ما هم خواهیم شد!

ششمین انقراض عظیم

منقرض شدن چیز جدیدی نیست. در تمام این چند ملیارد سالی که حیات وجود داشته همیشه موجوداتی بوجود آمده اند و موجوداتی منقرض شده اند: هر سال به صورت طبیعی یک تا پنج گونه منقرض می شوند و روند گونه زایی، گونه های جدیدی وارد طبیعت می کند. اما تحقیقات اخیر وضعیت هولناکی را برای سالهای اخیر نشان می دهد! روند انقراض گونه ها اکنون هزار تا ده هزار برابر سریع تر شده است یعنی سرعت انقراض به هر بیست تا سی دقیقه یک گونه رسیده است! برخی پژوهشگران اعلام کرده اند که تا اواسط قرن پیش رو سی تا پنجاه درصد گونه های کنونی ناپدید خواهند شد (۱). این حجم انقراض و نابودی بسیار تکان دهنده است!

ما در میانه ششمین انقراض بزرگ تاریخ حیات هستیم
درصدی که از هر دسته به رنگ قرمز است، نشان می دهد چند درصد از ان دسته در معرض انقراض است. درصد دقیق و تعداد گونه های در خطر هر دسته درج شده است. در ردیف پایین هم تعداد گونه هایی که به طور کامل از دست داده ایم، مورد اشاره قرار گرفته اند.

داستان شیرها و کفتارها
شیرها مدت ها در این اندیشه بودند که به راستی کفتارها چه حق دارند که آهوهای مورد علاقه آنها را شکار کنند و شانس شکار آهو را برایشان کم کنند!؟ در نتیجه یک شورای سراسری شیرها تشکیل دادند و این موضوع را به شور گذاشتند. شیر فیلسوف بلند شد و گفت از نظر فلسفی که به موضوع نگاه کنی شیر سلطان جنگل است و بیشه و ساکنین آن خلق شده اند تا در خدمت او باشند. کفتار مادامی که مزاحمتی نداشت، می توانستیم تحملش کنیم ولی اکنون دیگر جمعیت ما زیاد شده است و ما به غذای بیشتری احتیاج داریم. شیر رئیس اداره آمار هم سری به نشانه تایید تکان داد. حذف کفتارها رای آورد و شیر رئیس پلیس هم در حالی که پنجه هایش را گره کرده بود، قول داد نیروهایش را برای این مهم بسیج کند.
گرد خاک نبرد در بیشه بلند شد و وقتی اوضاع آرام شد زمین از خون سیراب شده بود.
شیرها اکنون غذا و رفاه بیشتری به دست آورده بودند. شهرهای شان را توسعه بیشتری بخشیدند و شهرهای بزرگتر یعنی دانشگاه های بهتر، صنایع فراوری گوشت آهوی بهتر و همه اینها یعنی بچه شیرهای سرحال تر و با سوادتر…
اما هر روز نیاز به غذا بیشتر در میان شیرها بیشتر حس می شد… به همین خاطر در شورای سراسری بعدی که اکنون اعضای بیشتری داشت (دموکراسی هم در میان شیرها بهبود پیدا کرده بود)، شیر مسئول سازماندهی صید آهو بلند شد و گفت که در بیشه باید فکری برای گورخرها و گاومیش های بدگوشت بکنیم. آنها علوفه دشت را می بلعند و جا را برای آهوها تنگ کرده اند. اگر آنها نباشند آهو ها زیستگاه بیشتری در اختیار دارند و زادآوری بیشتری می کنند. بحث شیرها بر سر این موضوع به یک ساعت نکشید که رای گیری شد و به جز شیر بوم شناس که رای منفی داد، با اکثریت آرا همان سرنوشت کفتارها قرار شد سر گورخرها و گاومیش ها هم بیاید.
اما توسعه و رشد از نظر شیرها امری واجب و مقدس بود و به زودی احساس کردند هنوز هم نیاز به منابع غذایی بیشتری دارند.
شورای سراسری که برگزار شد همه با موهای زبر سر دمشان در حال خاراندن بناگوش شان بودند و متحیر بودند که دیگر چه کنند. شیر رئیس اداره کشاورزی، که شیر جوان و دانشگاه رفته ای بود برخواست و گفت ما بایستی در بیشه علف های به درد نخور و بدخوراک را نابود و به جای آن علوفه مورد علاقه آهوها را کشت کنیم. اینطوری آهوها غذای بیشتر و ما آهوی بیشتر خواهیم داشت. همه برایش کف زدند و قرار شد همین کار را بکنند.
این شد که آن بیشه شلوغ در نهایت شد یک بیشه وسیع که فقط سه نوع ساکن داشت: شیرها، آهوها و یک نوع علف خوش خوراک آهو. (۲)

سوال اساسی!
کاری که ما اکنون در حال انجامش هستیم بسیار شبیه داستان شیرهاست. ما هم بستر فلسفی و هم امکانات تکنولوژیکی لازم را در اختیار داریم تا همه گونه هایی که طبق تعاریف ما فاقد کارایی هستند، از بین ببریم. ما بین رشد و توسعه و حفظ تنوع و گوناگونی حیات، توسعه را انتخاب کرده ایم. توسعه و رشد امری مقدس است و بر آن حدی و مرزی نیست. حال سوال این است که چه مشکلی دارد اگر در نهایت ما باشیم و غذای مان و غذای غذای مان و دیگر هیچ؟

کلیدی ترین نکته اینجا این است که یک اکوسیستم به وسعت زمین تشکیل شده تنها از ما و غذای مان و غذای غذای مان، یک سیستم به شدت شکننده و آسیب پذیر است. مدلهای بوم شناختی می گویند هرچه تنوع زیستمندان بیشتر باشد، پایداری، کشسانی و قابلیت خود ترمیمی سیستم افزایش می یابد. یعنی در برخورد با ضربات و فشارهای بیرونی و داخلی احتمال از هم پاشیدن سیستم و از هم گسیختن زنجیره غذایی کاهش می یابد. به زبان ساده کشاورزی را تصور کنید که صد هکتار زمین دارد و همه آن را گیلاس می کارد. اگر سالی یک سرمای ناگهانی به هنگام شکوفه های گیلاس فرا برسد، آسیبی که این کشاورز می بیند بسیار اساسی و جدی تر از کشاورزی است که در زمینش دارای تنوع گیلاس، سیب، هلو، توت، خرمالو، بادام، گردو و غیره است. زیرا در زمانی که سرمای ناگهانی می رسد اگر برخی مانند گیلاس شکوفه داده اند، ولی احتمال دارد برخی هنوز زمان شکوفه شان نرسیده باشد و یا برخی شکوفه های شان را بسته باشند و وارد مرحله بعد شده باشند. این ضربه کشاورز اول را نابود می کند اما کشاورز دوم بقا می یابد.
تنوع زیستی حتی از یک دیدگاه صرف اقتصادی و سود محور نیز یعنی شانس بقا و موفقیت بیشتر ما.

من به عنوان یک شهروند چه نقشی دارم؟
اولین و مهمترین گامی که هر یک از ما می توانیم برداریم، تلاش برای کنترل جمعیت ماست. هر یک انسان بیشتر یعنی نیاز به منابع بیشتر و سنگینی بیشتر بر دوش زمین.
دیگر اینکه مسئولانه زندگی کنیم:
مصرف گوشتی که از برزیل می آید (چه مستقیم و چه به عنوان جزئی در سوسیس و کالباس) یعنی ما در نابودی جنگل های آمازون نقش داریم، یکی از مهمترین زیستگاه های حیات وحش بر روی این کره.
وقتی خواهان توسعه مداوم شهری و کشاورزی هستیم یعنی خواهان از بین بردن زیستگاه های حیات وحش هستیم.
وقتی نسبت به شکار بی تفاوتیم یعنی اهمیتی نمی دهیم که آهوی ایرانی، جبیر، کل و بز، قوچ و میش، خرس و پلنگ به سرنوشت ببر و شیر ایرانی دچار شوند.
وقتی خبر کشیدن جاده ای از میان یک جنگل یا منطقه حفاظت شده را می شنویم، حساسیت نشان می دهیم؟
کشتی های صید ماهی هر بار که تورهای شان را بالا می کشند، در کنار ماهی هایی که قصد شکارشان را داشته اند، انبوهی از ماهی های، از نظر آنها به دردنخور را هم از آب بیرون می کشند که مرده دوباره به دریا ریخته می شوند. این فقط ماهی نیست که امگا سه دارد، بسیاری از آجیل ها و محصولات دیگر مانند بذر کتان سرشار از امگا ۳ هستند. در انتخاب های غذایی مان دقت داریم؟
چوبی که وسایل چوبی ما از انها ساخته شده اند از جنگل آمده است؟ یا برای مان مهم است که چوب آن از درخت های پرورشی تهیه شده است؟
آیا با گرمایش جهانی به عنوان عامل اصلی تغییر اقلیم این کره آشنا هستیم (تغییر اقلیم متهم اصلی انقراض گونه هاست) آیا می دانیم که نقش فردی ما در گرم تر شدن زمین چیست؟
آیا در انتخاب های غذایی مان گرایش به سمت استفاده کمتر از گوشت و دامپروری صنعتی داریم؟
آیا وقتی که رای می دهیم در نظر می گیریم که چه کاندیدایی دلنگران زیست بوم این فلات است و موضوعات را فنی تر و همه جانبه تر می بیند؟

(۱)
http://wwf.panda.org/about_our_earth/biodiversity/biodiversity
(۲)
الهام گرفته شده از بخشی از کتاب هبوط، رمانی زیست محیطی درباره ریشه های فلسفی بحران محیط زیست. نوشته دنیل کویین، ترجمه دانیال قارونی زاده.

آغاز طبیعت دوستی از بشقاب غذا؟

چرا زیست محیطی ترین انتخاب ما، داخل بشقاب ما قرار دارد؟

محیط زیست دغدغه بی غم هاست!؟
دیگر این روزها می دانیم که محیط زیست، غیر از تفریح گاه های آخر هفته ماست یا چمن سبز پارک های شهرداری که نگرانی آن دغدغه ای لوکس دانسته شود. محیط زیست یعنی آبی که می خوریم و با آن خوردنی های مان را پرورش می دهیم، خاکی که روی آن ایستاده ایم و بستر رشد همه میوه ها و سبزیجات ماست، هوایی که نفس می کشیم و چون پتویی به دور زمین، این کره را قبل زیست کرده است، انبوه گیاهان و حیواناتی که حیات را شکل داده اند و ما بخشی از این حیات هستیم و نیز چرخه های کوچک و بزرگ که همه این اجزا را به هم متصل کرده اند.

استفاده از محیط زیست یا حفاظت از محیط زیست؟
حفاظت از محیط زیست یعنی به این خاک و آب و هوا و چرخه های طبیعی تا حدی فشار وارد کنیم که آنها بتوانند به صورت طبیعی خود را تجدید کنند (حد تجدید پذیری sustainability). تا آنجا دود در هوا ول کنیم که درختان بتوانند آن را تصفیه کنند، با چاه های عمیق مان تا آنجا از سفره آب زیر زمینی و آب خوان رودخانه ها و دریاچه ها، آب برداشت کنیم که آب باران مجدد آن را پر کند (نه همچون این روزها که سفره های آب زیرزمینی و دریاچه های ما همگی مریض احوال و در حال مرگند).

خوب ما به عنوان شهروندان عادی چه می توانیم بکنیم؟
حقیقت این است که تمام آن چرخه های عظیم اقتصادی که در حال تحلیل بردن محیط زیست ما هستند، برای تامین تقاضاهای ما فعالیت می کنند (یا دست کم به این بهانه هستند!). هر انتخابی که برای مصرف کردن یا نکردن یک محصول، انتخاب یک محصول از بین سایر نمونه های مشابه آن انجام می دهیم، یک رای است به اینکه چه جریانی را در این سیستم اقتصادی حمایت بکنیم. ما در هر لحظه خرید در حال رای دادن هستیم و اعلام اینکه طرفدار چه جریانی هستیم. ما به میوه های بزرگتر و خوش فرم تر و کرم نخورده سالهای متوالی رای دادیم تا به این نقطه رسیدیم که کارخانه های عظیم، کودها و سم های شیمیایی را به حلق زمین های زراعی و باغات ریختند و از آنجا هم میلی گرم میلی گرم از طریق غذاهایمان در بدن ما تجمع پیدا کردند تا در نهایت ما را به دلایل مختلف روانه بیمارستان ها بکنند. ما هر بار در حین خرید میوه، در حال رای دادن به کود و سم بودیم و هستیم.
و از این دست مثال ها ها فراوان است…

بزرگترین رای!
شاید خوب باشد که بدانیم کدام انتخاب ماست که بیشترین فشار را به محیط زیست وارد می کند؟
پاسخ این سوال دو فاکتور دارد: اول اینکه چه کاری است که اثر تخریبی بیشتری دارد؟ دوم اینکه چند درصد آدم ها آن کار را انجام می دهند؟
اگر کاری اثر تخریبی کمتری در مقایسه داشته باشد اما انبوهی از آدم ها آن را انجام بدهند، در مجموع آن کار برنده مدال بدترین کار زیست محیطی ما خواهد بود. به عنوان مثال در زمینه انتشار گازهای گلخانه ای، سفر با هواپیما یکی از غیر محیط زیستی ترین کارهایی است که هریک از ما می توانیم انجام دهیم. میزان سوخت مصرفی برای بلند کردن یک هواپیما با آن همه وزن، سرسام آور است. اما در مجموع کشوری (و جهانی) درصد افرادی که سفر هوایی انجام می دهند در مقایسه با کاری مثل راندن اتوموبیل تک سرنشین کمتر است. اما کاری که صد در صد ما در این کشور به آن مبادرت می ورزیم همانا خوردن غذا است و آن هم روزی سه وعده. اثرات زیست محیطی تولید غذای ما هر چه باشد ضریب آن هفتاد ملیون ضربدر سه است.

کره زمین ماشینی است که در آفتاب پارک شده!
مواد غذایی که مصرف می کنیم از نظر میزان و نوع اثری که فرایند تولیدشان بر محیط زیست می گذارد، با هم متفاوت هستند. باری که یک کاسه اشکنه با باری که یک سیخ کباب سلطانی بر طبیعت سوار می کند، متفاوت است؛ از نظر میزان آب، مساحت زمینی که زیر کشت رفته، حجم کود و سم و سایر چیزها که برای تامین مواد اولیه این غذاها، مورد استفاده قرار گرفته است. اما سازمان ملل و نهادهای بین المللی تاثیرگذارترین عامل در پروسه تولید مواد غذایی، یک باکتری در شکمبه گاو و گوسفندها (نشخوارکنندگان) می دانند. این باکتری مسئول شکستن و هضم سلولز است که در این پروسه یک محصول جانبی تولید می کند که یکی گاز گلخانه ای قوی است: گاز متان. گازهای گلخانه ای که این روزها نام آنها زیاد می شنویم، پدیده ای به نام اثر گلخانه ای را در زمین تشدید می کنند. اثر گلخانه ای همان است که وقتی ماشین خود را در آفتاب پارک کرده ایم رخ می دهد. اگر ماشین خود را چند ساعتی در آفتاب پارک کنید، زمانی که بازگردید می بینید که هوای داخل ماشین تا چه حد داغ شده است. اتمسفر کره زمین هم موجب اثر مشابهی روی این سیاره می شود. این پدیده تا زمانی که در حد متعادل بود موجب تدوام حیات بر روی این کره بود زیرا دمای کره را در یک بازه قابل زیست نگه می داشت. اما با فعالیت های اخیر انسان تراکم گازهای گلخانه ای در حال افزایش است و ما با پدیده گرمایش جهانی رو به رو هستیم. پدیده ای که در حال تغییر دادن اقلیم این کره است. در این میان انگشت اشاره نهادهای بین المللی از بین فعالیت های مختلف بشری مانند صنایع، حمل و نقل و غیره به سوی دامپروری دراز است (۱). نمودار زیر نشان دهنده این است که از لحاظ تولید گازهای گلخانه ای، تولید هر کیلوگرم مواد غذایی، معادل چه مقدار طی مسافت با اتوموبیل است:
مقایسه گاز گلخانه ای حاصل از مواد غذایی با گاز گلخانه ای حاصل از سفر با ماشین

carbon footprint of our food
حرف آخر چه؟

ما انسان ها به صورت شگفت آوری در حال تکثیر جمعیت خود هستیم! با اینکه چند ملیون سال طول کشید تا در حدود سال ۱۸۰۰ به مرز یک ملیارد نفر برسیم، اما تنها در همین ۲۰۰ سال گذشته هفت برابر شده ایم. و این رشد سرسام آور ادامه دارد…

مراحل رشد جمعیت جهان (۲)
جمعیت بر حسب ملیارد نفر ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
سال (میلادی) ۱۸۰۴  ۱۹۲۷  ۱۹۶۰  ۱۹۷۴  ۱۹۸۷  ۱۹۹۹ ۲۰۱۲ 
تعداد سال های بین هر مرحله - ۱۲۳ ۳۳ ۱۴ ۱۳ ۱۲ ۱۳

حال این همه آدم و آیندگان آنها باید تغذیه بشوند و بار این همه بر دوش طبیعت است. با مصرف کمتر محصولات حیوانی به ویژه گوشت قرمز و پنیر و جایگزینی آنها با محصولاتی که منشا آنها گیاهان هستند، فشاری را که هر وعده غذایی ما بر طبیعت وارد می کند، می توانیم کاهش دهیم. امید است این نقطه شروعی برای اندیشه بیشتر ما درباره غذای مان باشد.

دیگر سخن اینکه آنچه در بالا ذکر شد بایستی همراه باشد با سایر شیوه های دوستدار محیط زیست همچون کاهش مصرف، دوباره مصرف کردن و بازیافت مواد مصرفی (شعار جهانی Reduce, Reuse, Recycle)، رای دادن به نامزدهای دارای دیدگاه محیط زیستی روشن، تلاش برای کنترل جمعیت و از این دست. و در مجموع همه اینها تلاش برای زیستنی شاد بر اساس خرد و پذیرش مسئولیت پیامدهای رفتارمان.

(۱)
به استناد گزارش فائو livestock long shadow منتشر شده در سال سال ۲۰۰۶
و نیز گزارش منتشر شده از انستیتوی Worldwatch که در اواخر سال ۲۰۰۹ منتشر شد فایل pdf گزارش
(۲)
http://en.wikipedia.org/wiki/World_population