بازنگری پروژه همرسی :: ۱ – منقضی شده / برنامه ریزی برای پروژه جدید

 

کلمه همرسی یعنی چی؟
همرسی یعنی به هم رسیدن. یعنی هرکی هستیم با هر تفکری و هر عقیده ای، دست آخر این مورد توافق ماست که برای بقای حیات مون روی زمین باید زیست پایدار زندگی کنیم.

 پروژه همرسی چیه؟
یک پروژه برای شکل دادن تدریجی یک مجموعه انسانی بسیار کوچک، مستقر در حاشیه جنگل، که به صورت زیست پایدار و هم نوا با اکوسیستم های اطراف زندگی می کنن.

پروژه همرسی کجا می خواد اجرا بشه؟
استان گلستان در حوالی مینو دشت؛ بعد از مینودشت یک جاده روستایی آسفالت به سمت چپ جاده، جدا می شه که بعد از حدود ۱۵ کیلومتر از این جاده جدا می شیم و یک جاده خاکی پر شیب ما رو به سایت اصلی پروژه همرسی می رسونه. این جاده خاکی بین ۱ تا ۲ کیلومتر بیشتر طول نداره.
برای دیدن چند عکس از زمین به این صفحه بروید.

به طور خلاصه در مورد زمین می تونم بگم که مساحت کلی اون ۱۵ تا ۲۰ هکتار هستش. زمین دارای سند اصطلاحن منگوله دار از دوران تقسیم اراضی شاه فقید هست. سی درصد بالایی زمین تا حدودی تخت هستش و ما بقی اون رو به پایین دره دارای شیب تندی هستش. زمین از زمانی که دیگه کسی با گاوآهن زمین شخم نمی زنه، مورد کاشت واقع نشده. از اون زمان محل چرای گله های گوسفند روستای ملاشی بوده. چرای بی رویه در نقاطی موجب فرسایش نسبی خاک شده…

زمین از سمت شمالی و جنوبی به جنگل محدود هستش. از سمت شرقی یک دیواره صخره ای بزرگ وجود داره و از سمت غربی هم که پایین دست زمین محسوب می شه و شیب به ته دره هستش، جنگل حد فاصله زمین پروزه همرسی و یک زمین کشاورزی هستش. مسیر ورودی به زمین نیز از همین سمت غربی از داخل زمین های کشاورزی پایین دست هست.
در خود زمین چشمه کوچکی وجود داره و در هر دو طرف زمین داخل جنگل چشمه جاری هستش.
متاسفانه اطلاعات دقیقی از میزان نزولات جوی، رطوبت و تعداد روزهای بارانی و برفی و حداکثر و حداقل دمای سالانه در سایت پروژه همرسی در دست نیست. متوسط بارش های مربوطه به کل استان گلستان کمکی به داشتن اینطور تخمینی نمی کنه، به این خاطر که استان گلستان هر چه به سمت مرز ترکمنستان می ریم به شدت خشک و دارای حالتی بیابانی می شه. تقریبن دو سوم استان نیمه خشک و خشک و یک سوم آن جنگلی است. بنابراین متوسط استانی ایده درستی درباره وضع این فاکتورها در سایت پروژه به دست نمی ده. در استان گلستان کلن سه ایستگاه هواشناسی وجود داره، یکی در مراوه تپه، یکی در گنبد و دیگری در گرگان، که هیچ کدوم از این ایستگاه ها در یک منطقه کوهستانی مثل محل قرار داشتن این زمین، قرار ندارن. تخمین هایی با این وجود بر اساس ظاهر منطقه و گفته های محلی ها، می توان زد.

از مزایای دیگه زمین این هستش که محیط در برگیرنده آن به طور بی واسطه زمین های زراعی یا محدوده مسکونی نیست. از این بابت هم دارای استقلال نسبی است (که برای کشاورزی زیست بوم سازگار دارای اهمیت است. اینکه کشاورزی از کود و سم استفاده نکنه در حالی که همسایه او استفاده کنه، این موجب اختلال در برنامه کشاورزی ارگانیک می شه) و هم اینکه مزاحمت ها و برخورد های افراد بومی مینیمم می شه (افراد بومی از نظر من آدم های دوست داشتنی ای هستن، تنها نزدیکی زیاد با اونها به علت اینکه با سبک زندگی ما آشنا نیستن، موجب هم اذیت شدن اونها و هم اذیت شدن ما می شه). اینکه دور بر ما جنگل هستش از یک بابت دیگه هم برای من مهم هستش و اون اینکه وقتی اطراف ما زمین های زراعی هستن، این درسته که ما با خاک و آب و گیاه مرتبط هستیم، اما اینها توسط انسان شکل پیدا کردن نه توسط طبیعت. همسایه ما خاک و آب و گیاه هستش اما طبیعت نیست. اینجا در همسایگی طبیعت هستیم… و البته این از دید برخی شاید دارای بدی هایی هم باشه؛ مثلن احتمال برخورد با خوک و گراز و پلنگ و غیره در اوایل که جمع ما کوچیک باشه شاید شب در میانه جنگل بود تا حدودی وهم انگیز باشه… ولی من تصمیم دارم خودم رو به آغوش این ماجراجویی بندازم.
در منطقه انواع درختان و بوته های وحشی وجود دارند مثل ولیک، خرمالوی وحشی، انار وحشی، به و سیب وحشی، تمشک وحشی و…

فاصله از نزدیک ترین روستا: ۲ کیلومتر قبل از سایت پروژه روستای ملاشی و ۳ کیلومتر بعد از پروژه روستای امام عبدالله قرار داره.
فاصله از نزدیک ترین شهر: مینو دشت نزدیک ترین شهر به ما هستش که حدود ۲۰ تا ۲۵ کیلومتر فاصله داره. برای دسترسی به امکانات شهری مثل مراکز خرید و بیمارستان بایست به مینودشت رفت.
فاصله از مرکز استان، گرگان: فاصله مینودشت از گرگان ۹۸ کیلومتر هستش و در نتیجه فاصله ما چیزی در حدود حداکثر ۱۲۰ کیلو متر خواهد بود.
فاصله از مشهد و تهران: مینو دشت در نیمه راه مشهد – تهران از مسیر شمال قرار داره. مینو دشت – مشهد ۴۶۰ کیلومتر و فاصله مینودشت – تهران ۴۷۵ کیلومتر هستش.

قاعده زندگی در پروژه همرسی
شیوه عمل در این مجموعه انسانی مبتنی بر زیست پایداری (sustainability) است
خونه ها در پروژه همرسی به طور عمده از مصالح بوم آورد و استفاده از تکنیک های بومی و قدیمی و یا نوین ساخته خواهد شد. اطلاعات بیشتر
آب: از چشمه های اطراف تامین خواهد شد
برق: به ترتیب اولویت از روش های: توربین آبی، توربینی که از بیوگاز برق تولید می کنه، مغناطیس زمین (تکنولوژی اون در بازار ایران موجود هستش)، انرژی بادی یا خورشیدی.
اینترنت: با استفاده از سه دکل و کانال های رادیویی
تلفن: موبایل همراه اول و ایرانسل در منطقه جواب می ده. استفاده از تکنیک های دیگه یا صدا از طریق آی پی voice over IP مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
گاز: با استفاده از راکتور بیوگاز تغذیه شده با فضولات انسانی و دامی
مواد خوراکی مصرفی ساکنین این مجموعه انسانی، تا جایی که مقدوره، تولید خود مجموعه خواهد بود با استفاده از شیوه کشاورزی خود به خودی (Permaculture).
کسب و کار آدم های ساکن این مجموعه به خلاقیت و عشق هر کدوم شون بستگی داره. اما برای ایجاد فضای کلی کار و تولید در آمد، یک کمپ اکولوژیکی در این مجموعه به راه خواهد افتاد. این اکوکمپ هم خودش به عنوان یه فعالیت اکوتوریستی موقعیت شغلی های مختلفی ایجاد خواهد کرد (حتی برای ساکنین روستاهای اطراف) هم در حاشیه اون موقعیت های شغلی متفاوتی غیر مرتبط ازش بهره خواهند برد (مثلن کسی که در فصول مختلف گیاه های وحشی رو جمع آوری و فراوری می کنه – مثلن از تمشک های وحشی مربای تمشک، از انارهای وحشی رب انار، از خرمالوهای وحشی دوشاب یا همون شیره و… – هم از طریق اینترنت می تونه محصولش رو به ساکنین تهران و مشهد بفروشه هم می تونه از رفت و آمد مخاطبین اکوکمپ بهره ببره و محصولش رو به اونها بفروشه).
برنامه های حفاظت از زیست بوم (conservation)  با تایید و پشتیبانی نهادهای ملی و بین المللی در منطقه اجرا خواهد شد. اینطور پروژه هایی معمولن با مشارکت محلی همراه هستند و این یعنی بهبود معیشت مردم ساکن روستاهای اطراف، فرصت دادن به طبیعت منطقه برای بازسازی خود، ایجاد موقعیت شغلی برای ساکنین پروژه همرسی به عنوان، مجریان، هماهنگ کننده ها و تسهیل گران برنامه های حفاظتی.

پروژه همرسی رو کی می خواد اجرا کنه؟
کار با محمد قائم پناه و زینب برهانی نژاد شروع شده. امید ما دو تا اینه که بتونیم از راهنمایی های آقای دکتر وهاب زاده بهره ببریم.
محمد و زینب می خوان با وقت، انرژی و سرمایه خودشون اولین خونه رو با امکانات کامل راه بندازن. با همکاری دکتر وهاب زاده اکوکمپ رو استارت بزنن. و علاوه بر خونه خودشون یکی دو کلبه کوچیک با امکانات اولیه بسازن.
افراد بعدی که از این پروژه خوششون بیاد و رویایی مشابه محمد و زینب داشته باشن، می تونن مدتی بیان و در این کلبه ها زندگی کنن. بعد اگه دیدن که با فضا و آدم های موجود و کارهای جاری جور هستن، می تونن اقامت شون رو تمدید کنن و از مرحله ای به بعد دیگه ساکن پروژه همرسی محسوب خواهند شد (یعنی قطعه زمینی برای ساختن خونه و احتمالن مزرعه شون بهشون اختصاص داده می شه). جزئیات بیشتر درباره این پروسه تبدیل شدن از مهمان به مقیم باید مورد بحث قرار بگیره. به هر صورت ایده کلی و نه نهایی، اینه که فردی قطعه زمینی خریداری نمی کند (که بعد احتمالن به خواهد باز به افراد دیگری بفروشد که معلوم نیست با روح کلی مجموعه هماهنگ و سازگار باشند یا نه) بلکه افراد جدید طی قراردادی حق استفاده زمین رو برای مدتی مثلن چند ده ساله یا مادامی که زنده باشن و بخوان در همرسی اقامت داشته باشن، به دست میارن.

ما آدم هایی نیستیم که پولدار و دل آسوده باشیم و بخواهیم یه کار باکلاس با حال بکنیم… من محمد آدمی هستم در نوسان بین غم ها و شادی ها، اشک و اشک و لبخند، رنجیده از بی اعتمادی و بی تفاوتی جاری در اطرافش. زندگی توی شهر، زندگی در یه فضای اجتماعی نیست، ما برای هم در شبکه عظیم این تمدن، کارهای مختلفی انجام می دیم اما رابطه انسانی بین من و اونی که غذای من رو تامین می کنه، نیست. زندگی من توی آپارتمانم زندگی تو یه جعبه است، از جعبه ام که بیرون می رم فضایی برای ایستادن و تماشا کردن و بودن در لجظه در پرواز نیست، بلکه از جعبه که بیرون اومدم فقط راه هستش، راهی که من رو به محلی که باید کاری بکنم می بره و کارم که تمام شد باز باید از این راه به جعبه خودم برگردم. آبی که از یه منبع نامعلوم از داخل لوله های زنگ زده به من رسیده بخورم، غذایی که نمی دونم ازش چه موادی گرفته شده یا چه موادی بهش اضافه شده، بخورم. هوایی رو به درون ریه هام بکشم که…. همه این ها خوبن و اشکالی ندارن… من شکایتی در این عصر سرگشتگی از این داستان ها ندارم.  نمی دونم انگیزه های خالص درونی من اگه واشکافی بشه چی باشه… از چیزی گریزانم یا به سمت چیزی دوانم… و اگه گریزانم نمی دونم آیا اون موضوع موجب گریز با من به این فضای جدید میاد یا اگه به سمت چیزی در حال شتافتنم،‌ آیا این موضوع جلب و جذب کننده من در این فضای جدید هست یا نه…

پروژه همرسی الان در چه مرحله ای هستش؟
من محمد همراه با زینب و بعضی دوستای دیگه ام بعد از چند سفر چند روزه به شمال و چک کردن مناطقی که احتمال می دادیم مناسب اجرای این پروژه باشه، بالاخره فکر کردیم زمینی که الان پیدا کردیم، احتمالن بهترین گزینه باشه. با توجه به بزرگ بودن زمین و متعدد بودن مالکین آن به یکی از محلی ها مبلغی پرداخت کردیم تا واسطه ما بشه و مالکین رو پیدا کنه و توافق اونها برای فروش سهم خودشون از زمین رو جلب کنه. این کار انجام شده و الان همگی (که چند ده نفر می شن) حاضر به فروش شدن. در مرحله بعد با حضور روی زمین و کمک گرفتن از نماینده یکی از فروشندگان که با زمین آشنا بود، سه مسیر برای کشیدن راه به زمین بررسی شد و یکی انتخاب شد. دوباره با استفاده از یکی از نماینده محلی ما به سراغ افرادی رفتیم که مسیر مورد نظر ما از زمین های زراعی اون ها رد می شد. تا این مرحله ما موفق به جلب رضایت کشاورزانی که زمین هاشون در مسیر راه ما هستند، هم شدیم.
الان به علت تعدد فروشندگان، نماینده ما در حال تلاش برای گرفتن وکالت فروش زمین از تک تک فروشندگان و نیز انجام کارهای انحصار ورثه برای مالکین در گذشته هستش.
با اتمام این کار ما بایست بتونیم از اداره منابع طبیعی استعلامی درباره وضعیت زمین و هر گونه ادعای احتمالی و بلااشکال بودن معامله این زمین، بگیریم. در صورت تایید اداره منابع طبیعی، و مشخص کردن حد و حدود زمین با حضور نماینده فروشندگان و نماینده اداره منابع طبیعی، اون وقت خواهیم تونست با نماینده فروشنده ها در محضر اسناد رسمی حاضر بشیم و به هنگام زدن سند به نام ما، مبلغ قیمت زمین رو به نماینده اونها پرداخت کنیم.
اولین کار بعد از خرید زمین میخ کوبی و نصب نشانه های حریم زمین خواهد بود.
در مراحل بعد بایست مشاورین و متخصصینی که تا کنون طرف مشورت بودن فراخوانده بشن و اقدام به نهایی کردن طرح راه ورودی به سایت پروزه، نهایی کردن طرح و نقشه اولین خونه و تاسیسات تامین انرژی و نیز ساختمان های اکوپارک بکنیم.
بعد هم بریم سراغ اجرا.

بودجه مراحل مختلف طرح چقدر هستش و این بودجه از کجا تامین می شه؟
هنوز تخمین های دقیقی برآورد نشدن ولی در زمینه های زیر امیدوارم به زودی به ارقامی دست پیدا کنیم
هزینه های قبل از خرید زمین: شامل هزینه های جستجو ها تا رسیدن به زمینی که الان پیدا کردیم + هزینه های چند سری سفر به مینودشت برای انجام بررسی های لازم روی خود زمین + پرداخت های انجام شده به واسطه محلی: احتمالن این هزینه ها به مرز دو ملیون تومن نرسه
خریداری زمین سایت و راه پروژه همرسی: هنوز دقیقن معلوم نیست این زمین دقیقن چقدر مساحت داره اما با توجه به قیمت های داده شده و تخمین های موجود از مساحت به گمانم هزینه این بخش بین ۵۰ تا ۷۰ ملیون تومان باشه (برای کل زمین که بین ۱۵ تا ۲۰ هکتاره + هزینه لازم برای گرفتن اجازه کشیدن راه از داخل زمین های زراعی پایین دست).
گرفتن مشاوره های فنی و آماده سازی طرح قسمت های مختلف زمین: هنوز نامعلوم
آماده سازی مسیر مناسب به قسمت های مختلف زمین: نیاز به بررسی های اولیه بیشتری داره
ساخت اولین خونه (خونه محمد و زینب): گمان کنم بخوام این هزینه رو روی ۲۰ ملیون ببندم
آماده سازی زیرساخت ها (آب مصرفی ساکنین، برق، اینترنت، بیوگاز) برای سه خانواده اول با در نظرگیری یک سبک زندگی قانعانه: تخمین خیلی کلی چیزی در حدود ۱۵ تا ۷۰ ملیون هستش. این هزینه ها به شدت به حجم مصرف و میزان انتظارات ما و راحت طلبی ما بستگی داره.
ساخت دو کلبه برای ساکنین احتمالی آینده پروژه همرسی: برای هر کلبه بین ده تا پانزده ملیون
ساخت ساختمان های اکوکمپ: باید با آقای دکتر وهاب زاده مشورت کنم

ما چطور می تونیم در پروژه همرسی نقش داشته باشیم؟
شما به یکی از روش های زیر یا هر روش خلاقانه ی دیگه ای همراه ما باشین
هر چی و هر طور که به ما الهام بدین، ایده ها و رویاهای خودتون رو با ما به اشتراک بذارین
قلب های هم رو گرم کنیم… چشم های هم رو تر کنیم و دستهامون رو دور گردن هم حلقه کنیم…
برنامه ریزی و ارائه مشاوره و اطلاعات فنی در بخش های مورد نیاز

کمک به برآورد هزینه و بودجه بندی
کمک در بخش تامین نیروی انسانی به هنگام اجرا (به زبون خودمون کارگری دورهمی)
استفاده از امکانات اکوکمپ و یا محصولات وحشی و یا محصولات تولیدی مزرعه ارگانیک پروژه همرسی در آینده
در صورت تمایل به زندگی بیرون شهر، مهمان شدن در همرسی و اقدام برای مقیم شدن
رسوندن خبر ماجرای ما به اونها که می دونید رویایی مشابه ما دارن

7 comments on “بازنگری پروژه همرسی :: ۱ – منقضی شده / برنامه ریزی برای پروژه جدید

  1. امید شمس می‌گه:

    سلام
    الان که صفحۀ شما در فیس‌بوک و این صفحه را دیدم بسیار شگفت‌زده و خوشحالم. عالی است. عالی. این پروژه همیشه آرزوی من بوده است و هست. فعلاً کاری که از من بر می‌آید کمک برای شکل‌گیری معماری آنجاست. از آنجا که معمار هستم و معماری بومی و پایدار را می‌شناسم، و همچنین دوستانی دارم که آنها هم اینچنین فکر و عمل می‌کنند، فکر می‌کنم بتوانیم در طراحی معماری این مجموعۀ زیستی کمک‌های زیادی انجام دهم.
    به امید دیدار
    امید شمس
    کارشناس ارشد معماری از دانشگاه تهران

  2. سینا می‌گه:

    درود بیکران بر شما
    با توجه به تاریخ دیدگاه های گذاشته شده توی این تارنما و تاریخ پیوستن “پروژه ی کوچ به شهر رهش” به فیس بوک گمون میکنم که به تازگی این ایده رو با همگان در میون گذاشتید. با این وجود همراهانی هم پیدا کردید و این نشون میده که خیلی ها به همچین روشی برای زندگی اندیشیدند. خود من نزدیک به یک ماهه که از تهران به علی آباد کتول اومدم و دارم توی هتل زندگی میکنم. باید برم سربازی ولی به این پروژه فکر میکنم. کمکی که این روزها میتونم بکنم فقط آشنا کردن آشنایانم با این پروژه ست. زینب و محمد گرامی از ته دل آرزوی کامیابی میکنم براتون.

  3. mehdi naderimanesh می‌گه:

    hi,
    Blessing and so many hugs for u all.
    U guys are the WOW factor needed in this hectic living and life.
    All the power to u all..
    So much honesty and innocence is all over your words and stories.
    Nature lovers have the honesty that we all are looking for and there books written on it.
    U shall blossom.
    Just the existance of such project gives peace of mind to people and tranquility.
    Mission accomplished.
    I am going to scream now .
    Love to get involved.
    Just the best

  4. mehdi naderimanesh می‌گه:

    Hi and dont be shy.

    Plz u all check this true story of a girl from New York migrating to a peaceful place after quitting her $95000 job.

    .Its quite a story with opposite opinions
    Enjoy
    https://www.yahoo.com/celebrity/wrote-essay-moving-island-scooping-
    ۱۶۰۷۵۶۶۲۳٫html

  5. mehdi naderimanesh می‌گه:

    Dear Mo,
    Is this site still active?
    If its at least scream loud so I can hear u!
    Dont see any post for many years!
    I guess u r busy eating the grapes.
    Wish u peaceful times and lasting memories.

    • مُ می‌گه:

      Dear Mehdi,
      Hi and thanks for you comments. It was nice to hear from you friend.
      In fact we could not manage to buy that piece of land, owners was not that much willing.
      Anyway we moved to a very small village in Binaloud mountainside around Neishabour.
      Then we got back to Mashhad to start first Nature School of the country; Kavikonj. You may google it in Persian to find more info about it.
      Now I quit that and I am busy with a new startup for improving saffron farmers market access. I amorginally coming from a saffron farming family in Qaen. For this project I may move to Amsterdam. Anyway some of my friends that we wanted to start together they succeeded and now they live in Gilan province.
      Life continues and I am dreaming about being more close to nature…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


6 + شش =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>